محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

31

مجمع الانساب ( فارسى )

بىدريغش گواه عدل و نشان ظاهرتر از اينكه عهد وزارت و نوبت نيابت ميمون او احسن و اطيب عهود و ازمنه است ، چنان‌كه هر كارى و مهمى مبهم كه در روزگار سالف وزراى ماضى به سالهاى بسيار و مالهاى بىشمار و عساكر جرّار بسر بردندى ، امروز به يمن دولت و حسن كياست و شهامت اين وزير بىنظير به يك لحظه فيصل مىپذيرد ، و كار هر اقليمى به رقعه‌اى و مصلحت هر شاهى به پياده‌اى كه از اين حضرت رود راست است . و اگر در انواع وقايع و حالات و اتفاقات كه در هر جنس و نوبت جلوس مبارك او بر وسادهء فرماندهى كه تا غايت افتاد خوضى رود و شرح داده شود كه در هر مهم كه سانح گشت در رعايت دفع مضّار و جذب صلاح ، چه دقايق كياست و حقايق صرامت و انواع تيقّظ و تحفّظ به تقديم رسانيد ، همانا از غرض بازمانيم . فى القصّه وصف مآثر و ذكر فضايل اين جهانبخش - كه ابدا جهانبخش و كامران باد ! - نظما و نثرا از حدّ امكان متجاوز است و چاكر مخلص از ملالت خاطر و نسبت مكثارى انديشه مىكند ، اما ختم اين صداع به چند كلمه منظوم خواهد كرد ، در ثناى اين حضرت كه تا انقراض عالم باقى و پاينده باد ! در مدح دستور اعظم لقد خمّلت اجنحة النّسيم * سلام نحو مخدوم كريم غياث الدّين من فاق البرايا * بفرط الجود و الكرم العميم مبارك باد و ميمون باد و خرّم * دعاى بنده بر دستور اعظم خداوند جهان مولى الموالى * كه مسعود است نامش تا به آدم غياث الدّين محمّد زيد قدره * كه با نامش سعادت گشته مدغم قصور مكرمت زو شد مشيّد * اساس معدلت او كرد محكم همه سرمايهء دريا و معدن * به نزد همّتش باشد كم از كم كف رادش ببرده رونق كان * شكسته جود طبعش قيمت يم سواد ربع مسكون مىنيرزد * به نزد همّت او نيم درهم